عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

16

شرف النبي ص ( فارسي )

خواندندى از براى آنكه او بر همه كس غالب بود . ( 1 ) و از ابن عباس رضى الله عنه پرسيدند كه چرا قريش را قريش خواندند ؟ گفت : در دريا حيوانى است او را قريش خوانند كه بر همه حيوانات دريا غالب باشد . و تبع شعر گفته است درين معنى : شعر و قريش هى التى تسكن البحر * بها سميت قريش قريشا تاكل الغث و السمين و لا تترك * فيه لذى جناحين ريشا هكذا فى البلاد حى قريش * ياكلون البلاد اكلا كشيشا و لهم آخر الزمان نبى * يكثر القتل فيهم و الخموشا و هر كه از نسل او بود ، او را قريشى خوانند . ( 2 ) و قريش در خواب ديده بود كه از پشت او درختى بيرون آمدى سبز و بلند ، چنان كه سرش به عنان آسمان مىرسيد ، و شاخه‌هاى آن درخت همه از نور بود ، و قومى انبوه از آنجا كه پشت او بود دست بدان درخت در زده بودند و بدان در آويخته تا به آسمان . چون بيدار شد از كاهنان عرب تعبير آن خواب پرسيد . گفتند : حق تعالى عز و كرامت به تو مصروف كرده است ، و ترا مخصوص گردانيده به حسبى و بزرگواريئى كه هيچ كس را از عالميان آن منزلت نداده است . آن گاه خداى عز و جل ملايكه را گفت : بنگريد تا در جمله زمين بر من عزيزتر و گرامىتر كيست ، و من خود مىدانم . ملايكه گفتند : خداوندا ، ما در همه زمين يك تن را نمىبينيم كه ذكر تو خداوند مىكند به يگانگى و اخلاص الا نورى در پشت مردى از فرزندان اسماعيل . پس خداى تعالى گفت : اى ملايكه ، گواه باشيد كه آن نور محمدست حبيب من . پس آن نور به مالك رسيد ، و او را